گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه؛ که دریای مغرب مشوش است.
از پیامبر اکرم (ص)روایت شده که فرمودند:
از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغائب نامیدند.این نامگذاری از این جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نمیماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع میشوند آنگاه خداوند به طور غیر منتظره بر آنان وارد شده و می فرماید: ای فرشتگانم ! هر چه می خواهید از من درخواست کنید...
از اینجا برو. این سرزمین نفرین شده است. هر روز که اینجا بمونی...فکر می کنی اینجا مرکز جهانه.خیال می کنی هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه. اگه برای یکی دو سال از اینجا بری، وقتی بر گردی همه چیز تغییر کرده.روابط گسسته ن. برای همین اون چیزی که دنبالشی رو پیدا نخواهی کرد. به خودت که میای می بینی همه ی متعلقاتت به باد رفتن.
باید برای یه مدت طولانی از اینجا بری. سالهای سال... بعدش می تونی برگردی و مردمت رو پیدا کنی و سرزمینی رو که درش متولد شدی. اما الان نه چون غیر ممکنه!
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دوچشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فرو ریزد زگردش های گوناگون
نهنگی هم بر آرد سر ، خورد آن آب دریا را
چنان دریایی بی پایان، شود بی آب چو هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحر فرسا را
کشد در قصر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیل ها آمد، نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بیچون
چه دانم های بسیارست لیکن من نمی دانم
که خورد از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
| نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم | در این سراب فنا چشمه حیات منم | |
| وگر به خشم روی صد هزار سال ز من | به عاقبت به من آیی که منتهات منم | |
| نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی | که نقش بند سراپرده رضات منم | |
| نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی | مرو به خشک که دریای باصفات منم | |
| نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند | که آتش و تبش و گرمی هوات منم | |
| نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند | که گم کنی که سرچشمه صفات منم | |
| نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت | نظام گیرد خلاق بیجهات منم | |
| اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست | وگر خداصفتی دانک کدخدات منم |

شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
|
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم دل به تو دادم . فتادم به بند |
ماهی یک پست (اونم به زور)، روزی یک بازدید کننده و ماهی یک نظر. آمار دلگرم کننده ایه توی این روزها که کسی به در نمیزند. شاید اون قسمت از مغزم که دوست میشد و پست می نوشت و حوصله داشت خراب شده. شاید هم کپک زده.
تو سال جدید هرچی زور میزنم از خواب پا نمیشم.
بیداری هنوز؟
از روشنی هوا فهمیدم
وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...
نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟
دلتنگم دلتنگ

...رقصیدم
با همهی آهنگها
بی آن که دعوتی را رد کنم
در پیراهن آبی فیروزهای و دستمال گردن بنفش
...از کثافت خودم رنج میبرم. با تمام وجودم حس میکنم که خدایم تحت نظرم دارد و حواسش به من معطوف است و اینکه راه برایم روشن است ملکهی ذهنم شده! راه هست و یار هست و این وسط اراده من کجاست؟
گفتا تو از كجايی، كاشفته مي نمايی
