تبليغاتX
دلت میخواد برگردی؟؟؟
 

گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه؛ که دریای مغرب مشوش است.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:10 توسط رضا ؟ |

از پیامبر اکرم (ص)روایت شده که فرمودند:

از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغائب نامیدند.این نامگذاری از این جهت است که هنگامی که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نمیماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع میشوند آنگاه خداوند به طور غیر منتظره بر آنان وارد شده و می فرماید: ای فرشتگانم ! هر چه می خواهید از من درخواست کنید...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 19:18 توسط رضا ؟ |

از اینجا برو. این سرزمین نفرین شده است. هر روز که اینجا بمونی...فکر می کنی اینجا مرکز جهانه.خیال می کنی هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه. اگه برای یکی دو سال از اینجا بری، وقتی بر گردی همه چیز تغییر کرده.روابط گسسته ن. برای همین اون چیزی که دنبالشی رو پیدا نخواهی کرد. به خودت که میای می بینی همه ی متعلقاتت به باد رفتن.

باید برای یه مدت طولانی از اینجا بری. سالهای سال... بعدش می تونی برگردی و مردمت رو پیدا کنی و سرزمینی رو که درش متولد شدی. اما الان نه چون غیر ممکنه!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 13:8 توسط رضا ؟ |

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دوچشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

 چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد 

که هر تخته فرو ریزد زگردش های گوناگون

نهنگی هم بر آرد سر ، خورد آن آب دریا را 

چنان دریایی بی پایان، شود بی آب چو هامون

شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحر فرسا را 

کشد در قصر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیل ها آمد، نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرقست در بیچون

چه دانم های بسیارست لیکن من نمی دانم

که خورد از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:50 توسط رضا ؟ |

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم       در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من       به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی       که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی       مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند       که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند       که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت       نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست       وگر خداصفتی دانک کدخدات منم
 
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:57 توسط رضا ؟ |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:10 توسط رضا ؟ |

برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی . نمیدونی . برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان . برادر جان . نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست . غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی . که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق . عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم . شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:14 توسط رضا ؟ |

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم

دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:11 توسط رضا ؟ |

تابستون چند سال پیش هر روز پست جدیدی مینوشتم. فکر کنم عقیم شدم.

ماهی یک پست (اونم به زور)، روزی یک بازدید کننده و ماهی یک نظر. آمار دلگرم کننده ایه توی این روزها که کسی به در نمیزند. شاید اون قسمت از مغزم که دوست میشد و پست می نوشت و حوصله داشت خراب شده. شاید هم کپک زده.

تو سال جدید هرچی زور میزنم از خواب پا نمیشم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:39 توسط رضا ؟ |

بیداری هنوز؟

از روشنی هوا فهمیدم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:58 توسط رضا ؟ |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 10:35 توسط رضا ؟ |

اه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

                                         دلتنگم دلتنگ

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:10 توسط رضا ؟ |


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 11:33 توسط رضا ؟ |

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 20:29 توسط رضا ؟ |

گوزنها
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:25 توسط رضا ؟ |

...كه آبجی‌ كوچيكه گم شده بود. مثل اون روز كه تو ترمينال از بچه های‌ اتاق 107 خداحافظی كردم. مثل اون روز كه آخرين قطعه برف آب شد. مثل اون وقت كه لئون نتونست همراه ماتيلدا از كانال رد شه..

...رقصیدم
با همه‌ی آهنگ‌ها
بی آن که دعوتی را رد کنم
در پیراهن آبی فیروزه‌ای و دستمال گردن بنفش

...از کثافت خودم رنج می‎برم. با تمام وجودم حس می‎کنم که خدایم تحت نظرم دارد و حواسش به من معطوف است و اینکه راه برایم روشن است ملکه‎ی ذهنم شده! راه هست و یار هست و این وسط اراده من کجاست؟

گفتا تو از كجايی، كاشفته مي نمايی

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:43 توسط رضا ؟ |

http://www.youtube.com/watch?v=qQNpucos9wc
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:51 توسط رضا ؟ |

باز آمد بوی ماه مدرسه       بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان      بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی       می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها       اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط       خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد        از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد       سرخ بر تخته سياه مدرسه
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:25 توسط رضا ؟ |

نوشته بودی زندگی چنگی به دل نمیزنه
تو آسمون زندگی پرنده پر نمیزنه
نوشته بودی تنهایی رفیق ماه و سالته
نوشته بودی روز و شب . غم از تو دل نمیکنه
چرا گله داری از همه؟
چرا توی شهر عاشقا
فاصله داری از همه؟
چرا درو بستی رو خودت؟
چرا که شکستی تو خودت؟
چرا که شکستی تو خودت؟
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:13 توسط رضا ؟ |

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:55 توسط رضا ؟ |