طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:51 توسط رضا ؟
|
برای آخرين بار، تو را خدانگهدار که مي روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت . . .
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:18 توسط رضا ؟
|
تو سپیده صبح من غروب شبم
تو به صافی آب من پر از پیچ و خم
تو شراب کهن من سبو که شکست
تو امیدی منی واسه عمری که رفت
تو بزرگ و قشنگ مثل قله کوه
من مثل یه سایه و تویی مثل طلوع
تویی اولین من تو عشق آخرین من
تویی تنها خاطره از روزای شیرین من
چقدر بیقرارم برگرد
دیگه طاقت ندارم برگرد
از بغض تو صدام بخون
که من گرفتارم برگرد
چقدر بیقرارم برگرد
دیگه طاقت ندارم برگرد
بیا و از چشام بخون
چقدر دوستت دارم برگرد
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:39 توسط رضا ؟
|
... یه روز یه سایه دید که داره از اون دور دورا رد میشه.هرچی نگاه کرد نتونست بفهمه سایه چیه. توی ذهنش هزارتا جواب برای سوالش پیدا شد.ولی نمیدونست کدوم یکی راسته کدوم درست.
یه روز که سایه خسته بود و آهسته میرفت،تصمیم گرفت اونو دنبال کنه تا ببینه به کجا میرسه.
.... اون امشب به قله میرسه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:55 توسط رضا ؟
|
دلم هوای پائیزوکرده.نسیم خنک و غروب آفتاب. اصلان ذات آدمی همینه توی تابستون هوس زمستون میکنی و وسط زمستون دلت میخواد بهار باشه. ولی فقط برای الان دلم هوای بوی کتابهای نو دبستانمو کرده. دلم واسه صدای زنگ مدرسه تنگ شده دلم هوس کوچه باغ پشت خاطراتمو کرده
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:59 توسط رضا ؟
|