تبليغاتX
دلت میخواد برگردی؟؟؟
هاک خذ مرسال منی / والقمر روح وتعنه / انشد علیه الشریعه / بلکی تسمع خبر عنّه / ولو ان یا بوی لقیته / عن لسانی اعتذر منهّ / قلّه یا عباس ارجع / ماترید المای سکنه /

ترجیّت وادعیت

یاریتک حی تلقاه

هو حلمی هوعزمی وینه عمی لیش تاخر عباس

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 23:2 توسط رضا ؟ |

...I know you'll come and carry me out into the palace of winds

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:13 توسط رضا ؟ |

این روزها از خودم خسته شدم.از جون کندن ثانیه ها خسته شدم.از قولهایی که دادم ولی بر باد می بینمشون حالم بهم میخوره.این روزها از بوی آدمها متنفرم.از این برزخ تابستون و پائیز حالم بهم میخوره.مثل یه کور توی بیابون شدم که از تنهایی و تشنگی داره جر میخوره.

اون نفس مسیحایی که نوید روزهای خوب میداد حالا با هر حرف مردم مثل مسیح منو به صلیب میکشه.اون انگیزه که میگفت تو سیگار نمیکشی حالا مثل پتک باهر دود سیگار میخوره تو سرم.اونی که میگفت دستای آدمها میتونن نوازشت کنن حالا داره با دستاش گلومو فشار میده.

دارم مثل بید میلرزم....

از خطرناک شدنم میترسم .

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:14 توسط رضا ؟ |

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 18:41 توسط رضا ؟ |

 

گاه ، به تقاص كدامين گناه زندگي باما چنين ميكند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:40 توسط رضا ؟ |