تبليغاتX
دلت میخواد برگردی؟؟؟

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم

دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:11 توسط رضا ؟ |

تابستون چند سال پیش هر روز پست جدیدی مینوشتم. فکر کنم عقیم شدم.

ماهی یک پست (اونم به زور)، روزی یک بازدید کننده و ماهی یک نظر. آمار دلگرم کننده ایه توی این روزها که کسی به در نمیزند. شاید اون قسمت از مغزم که دوست میشد و پست می نوشت و حوصله داشت خراب شده. شاید هم کپک زده.

تو سال جدید هرچی زور میزنم از خواب پا نمیشم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:39 توسط رضا ؟ |